همه با هم درد می کشیم
به گزارش مجله سرگرمی، زهرا رستگارمقدم: با نگاهی به جدول پرفروش ترین فیلم های دهه 90 شاید این نتیجه کلی حاصل گردد که مردمان سرخوشی داریم.
کمدی، کمدی و کمدی در بالاترین رتبه ها و بیشترین خانه ها جای خوش نموده و مردم فقط برای خندیدن است که پول می پردازند. از این رو با کورش ساسانی، روان درمانگر درباره این انتخاب سرخوشانه مخاطبان ایرانی صحبت نموده ایم و از او پرسیده ایم این میل عجیب به ساخت فیلم هایی با نام کمدی چقدر توانسته برای فیلمساز، تماشاگر فیلم و سینمای ایران مفید باشد و این ذائقه از کجا ارتزاق می گردد.
* با توجه به جدول موجود در این صفحه می توان این سؤال را بیان کرد که چه پارامترهایی در فروش فیلم مؤثر است و تمایل به ژانر کمدی چگونه در تماشاگران شکل گرفته؟
پارامترهای فراوانی در فروش یک فیلم نقش دارد که شاید بتوان به چند مورد آن اشاره نمود. به طور مثال برخی از این فیلم ها وابسته به نهاد یا سازمان خاصی هستند که با اهرم فشار خود توانسته اند فروش شان را تضمین نمایند اما درباره فیلم های کمدی که اشاره نمودید، شاید در این جدول و مجموعه فیلم های پرفروش نتوان فیلم کمدی ای را نام برد که هم ساحتی هنری داشته باشد و هم از ابتذال و سطحی نگری به دور باشد.
از این رو اثری هنری که بخواهد هوشمندانه محسوب گردد و در عین طنز نهفته در خود، مخاطب را به تأمل و تعمق وا دارد، در این لیست وجود نداشت و گویا این رویه ای مرسوم در سینمای ایران است. بنابراین بیشتر فیلم ها درگیر طنز موقعیت و نوعی سطحی نگری هستند و ظاهرا این نگاه غالب در فراوری فیلم هایی از این دست است. چنین نگاهی باعث می گردد اثر فراوریشده معمولا ماندگار نبوده و صرفا روی موج های به وجودآمده سواری کند. اینکه چرا مخاطبان سراغ چنین فیلم هایی می روند، شاید به این دلیل باشد که چنین آثاری نوعی فضای تنفس برای شخص ایجاد می نماید که تماشاگر را از دل زندگی و چالش های آن خارج نموده و دمی را برایش خوش می نماید.
* خب به قول شما این فضای تنفس، فروش خوبی برای سینما داشته است اما ماحصل آن برای آیندگان چیست؟ و به طور کلی چرا برای مخاطب چنین فضاهایی جذابند؟
اگر به دهه 80 برگردیم، تصور نمی کنم چندان یادمان باشد در دوره پیشین چه فیلم هایی نمایش داده شده یا مضمون فیلم های پرفروش آن دوره چه بوده است، مگر فیلم هایی که براساس تفکر خاصی شکل گرفته باشند. به نظر می رسد در عرصه هنر ماجرا از این قرار است چون اثر هنری با احساسات انسانی گره خورده، هرچه یک اثر هنری بیشتر بتواند احساسات عمیق انسانی را درگیر کند و در عین حال او را به تفکر و تعمق وادارد، تأثیرگذارتر بوده و برعکس، هرچه آن اثر سطحی تر باشد، کم اثرتر است.
بخش زیادی از این کمدی ها که بسامد بالایی در این جدول دارند، درباره موضوعاتی صحبت می نمایند که چندان در زندگی روزمره با آن روبه رو نمی شویم و در موردشان صحبت نمی کنیم؛ مثلا نیش و کنایه های سیاسی یا کنایه به رفتارهای ایرانی و برجسته سازی آنها تا صاحب اثر بتواند از مخاطبانش خنده بگیرد. دست گذاشتن روی موضوعاتی که یا نمی خواهیم یا مجالی برای وقت گذاشتن روی آنها نداریم یا به ظاهر خط قرمزهایی در جامعه محسوب می شوند، دستاورد این قبیل فیلم هاست. شاید هم نگاه کردن به خودمان از زاویه ای دیگر است و چون به آن پرداخته نمی گردد نوعی سبکی و خنده می آورد. از طرفی چون در فضای اجتماعی نمی توانیم چندان به صورت جمعی خوشحالی کنیم، اینگونه شادی آفرینی می کنیم.
* به طور کلی تماشاگران فیلم های ایرانی انگار وقتی به سالن های سینما پا می گذارند، مدام در فکر آن هستند که کجا می توانند به موضوع فیلم بخندند. از این رو شاهد آنیم که در تماشای فیلم های درام نیز نقاط فاجعه بار داستان گاهی از تماشاگر خنده می گیرد. چرا چنین دست به خنده شده ایم. شاهد این گفته هایم تماشای فیلم ابد و یک روز سعید روستایی یا خانه پدری کیانوش عیاری است که مخاطب به برخی فجایع می خندد. مشخصا اگر بخواهم اشاره کنم می توانم صحنه انتظار خانواده برای عطسه مادرشان را بگویم که به دردی فلج نماینده ختم می شد. مخاطب به راحتی خنده را جایگزین فاجعه درد کرد، چرا ما اینگونه ایم؟
به نظرم بهتر است این مسئله را در دامنه وسیع تری آنالیز کنیم. در سال های اخیر که روابط به واسطه شبکه های اجتماعی تغییر نموده، نگاه مان به وقایعی که فاجعه آمیز و دردناک بوده، اغلب همراه با خنده و تمسخر بوده است. این جامعه از آنجا که دستخوش اتفاقاتی بوده و به طور کلی جامعه خوشحالی نبوده، بستری پیدا نموده تا از آن درد فارغ گردد و بخندد. این خنده گاهی همچون یک مکانیزم دفاعی عمل می نماید تا کمتر درد بکشیم و آسیب زیادی نبینیم. اما مشکل آنجاست که وقتی با دردی روبرو می شویم، به جای واکنش سالم یا همدلانه یا به جا آوردن سوگ، با خنده و تمسخر از این واکنش های بالغانه می گریزیم.
وقتی برای روبروه با سمت تاریک مسائل انسانی، ظرفیت و گنجایش روانی لازم را نداشته باشیم، سعی می کنیم مسائل را در سطحی قرار دهیم که با کمترین رنج ممکن از آن عبور کنیم. انگار با خنده یا تمسخر نوعی پوسته محافظ برای خودمان می سازیم که در عین رنج بتوان از موقعیت های سخت جان به در برد. این امر باعث می گردد طنز هوشمندانه ای که بتواند آدم را به تعمق وادارد، به کناری گذاشته گردد. ذهن و روان ایرانی، چندان ذهن خوشحالی نیست؛ به عبارتی ما ناخودآگاه جمعی خوشحالی نداریم. از این رو چنین خنده هایی نوعی ماسک است روی ظرفیت پایین روانی مان نسبت به رنج و محنت.
* سوزان سانتاگ در کتاب نظر به درد دیگران به عاری از معناشدن درد می پردازد و اینکه ما به راحتی می توانیم تصاویر فاجعه بار را فقط ببینیم و این تصاویر هیچ رنجی به مغزمان مخابره نکند یا از مخابره آن، درد نکشیم. آیا چنین اتفاقی برایمان افتاده است؟
آدمی ظرفیت عادت کردن به شرایط مختلف را دارد؛ چه خوب و چه بد. اما این حرف سانتاگ کمی وابسته به جغرافیا هم هست. اینکه کجای جهان زندگی می کنیم و چه حساسیت های فرهنگی و اجتماعی داریم، یا اینکه چگونه آموزش دیده ایم، خیلی می تواند واکنش های متفاوتی ایجاد کند. هر کس بنا به شرایطی که تجربه نموده موضوع را برای خود عادی سازی می نماید. اما آنان که با شرایط متفاوتی رشد نموده اند، عادی سازی متفاوتی با موضوعات و مسائل انسانی دارند.
* اما انگار این چرخه معیوب با تن دادن فیلمسازان به خواست تماشاگر در سطحی سازی کلام و تصویر دامنه دار شده است. فیلمساز به زعم خودش برای اینکه اثری خلق کند مخاطب سنجی نموده و تماشاگران فیلم ها سرخوشانه به تماشای اثر ارائه شده می نشینند. این رابطه را چگونه می بینید. حتما چنین رابطه ای باعث شده ژانر کمدی در این جدول چنین بسامد بالایی داشته باشد؟
رابطه هنرمند و مخاطبانش، بسیار وابسته به سیاستگذاری های کلان یک کشور در حوزه فرهنگ است. پیش از هر چیز باید بپذیریم کار فرهنگی از مهم ترین عوامل آموزش و رشد سلیقه افراد جامعه محسوب می گردد. وقتی کار فرهنگی در جامعه انجام نگردد، یا اثر سالمی نباشد، سلیقه و علاقه من به عنوان مخاطب نیز به همان میزان شکل می گیرد، مگر آنکه کسی شخصا دغدغه فرهنگی داشته باشد. اگر نه غالب جامعه، پیرو نظری است که به او دیکته شده.
هنرمند از دل همین جامعه بیرون می آید. به همین خاطر در این جدول حتی تعداد فیلم های خوب هم کم بود. ما می دانیم هنرمند باید چند گام از جامعه اش جلوتر باشد، اما عملا چنین اتفاقی نیفتاده است. زمانی می توان از رابطه هنرمند و مردم انتظار رشد و ارتقا داشت که هنرمند اثری برای بالابردن سطح درک جامعه بیافریند، در غیراین صورت هنرمند نیز وارد چرخه معیوبی شده که سطح سلیقه جامعه را تنزل خواهد داد.
منبع: همشهری آنلاینسهند بلاگ: سهند بلاگ: با سهند بلاگ از وبسایت و وبلاگ رایگان بهره ببرید