نیش شیرین زنبور
به گزارش مجله سرگرمی، زیر لب می گویم: علی سؤال پنج. روی میز می نویسد چهار.
با خودم میگویم آخر چهار هم شد جواب؟ الآن بنویسم چهار، معلم که هیچ، بچهی دوساله هم میفهمد تقلب کردهام. میگویم: با راه چاره. زیر لب چیزی نثارم میکند و تکهکاغذی از جیبش بیرون میآورد و آغاز میکند به نوشتن. کاغذ را به سمتم میاندازد. خدا را شکر آقامعلم حواسش به ما نیست.
برگهام را که میخواهم تحویل بدهم، آقامعلم نمیگیرد. میگویم: آقا این هم برگهی ما! لبخند تمسخرآمیزی میزند و میگوید: باشه پیش خودت. هم خودت، هم دوستت، خیلی کارها باهاتون دارم. از کلاس برید بیرون.
علی میگوید: آخه چرا؟
آقامعلم با عصبانیت میگوید: همین که گفتم. بیرون!
نمیتوانم به علی نگاه کنم. بدجور از دستم عصبانی است.
آقامعلم از کلاس بیرون می آید و آغاز میکند به راهرفتن و حرفزدن: علیآقا... چشمم روشن! تو هم شدی همدست این؟ علی سرش را پایین انداخته. آقامعلم میایستد روبهروی من: یالا تقلبهات رو بده ببینم. انکار میکنم: آقا کدوم تقلب؟ ما که تقلب نکردیم! میگوید: دستت رو باز کن ببینم. خوب شد عقلم کار کرد و کاغذ را گذاشتم توی جورابم. دستم را باز میکنم. میگوید: باشه. الآن بهتون میگم. پشت سرم بیاین.
میرویم. داد میزند: برین تو باغچه. علی میگوید: آقا اونجا همهی گلهاش خار داره. دوباره داد میزند: همین که گفتم. چارهای نیست. میرویم توی باغچه. یکدفعه زنبوری ساق پایم را نیش میزند. داد میزنم: آخ پام، پام! از باغچه بیرون میآیم.
آقامعلم کفشم را درمیآورد. به جورابم که میرسد، رویش را میگیرد آن طرف و جوراب را از پایم بیرون میکشد و میگوید: بچه! ثواب داره این پاهات رو بشوری.
علی کاغذ تقلب را از روی زمین برمیدارد و میاندازد توی باغچه. چشمکی به علی میزنم و با خودم میگویم: چهقدر نیش این زنبور شیرین بود!
سمانه منافی، 15ساله از اسلامشهر
تصویرگری: فریماه خاتونی، 16ساله
خبرنگار افتخاری نشریه دوچرخه از فردیس
منبع: همشهری آنلاینecods.ir: کد الکترونیک: مجله فناوری و گجت های هوشمند
cruisero.ir: کشتی کروز: سفری لوکس و در عین حال مقرون به صرفه به اقیانوس ها