خاطره خواننده جوان از کار نیک پسر عموی شهیدش

به گزارش مجله سرگرمی، در دهمین جشن رمضان 1400، بابک افرا و زینب پورابراهیم میزبان لیلا سازگار بودند. قهرمانی که نقطه عطف زندگی اش از یک خبر بد آغاز می گردد، همسایه ها با او تماس می گیرند و اطلاع میدهند که درب منزلش باز است. او با سرعت خودش را به منزلش میرساند، اما با صحنه ای عجیب روبرو می گردد. دود می بیند و وسایلی که خاکستر شده اند؛ یک ناامیدی کل وجودش را فرا می گیرد و از خدا می پرسد چرا؟

خاطره خواننده جوان از کار نیک پسر عموی شهیدش

سازگار در تکمیل قصه خود بیان نمود: 15 ساله بودم که سال 70 ازدواج کردم و یکسال بعد پسرم بهنام به جهان آمد. در سن 21 سالگی 3 تا بچه داشتم. در سن 23 سالگی هم همسرم که اعتیاد داشت ما را رها کرد. پول پیش خانه با اجاره خانه یکی درآمد و دیگر چیزی برایم نماند. با بچه ها به منزل پدرم رفتم، اما او گفت که تو خیلی جوان هستی و نباید خود را وقف بچه ها کنی؛ یک ماه به من فرصت داد تا کار پیدا کنم و مستقل شوم. من نه سواد داشتم و نه حرفه ای بلد بودم به همین دلیل هرجا که میرفتم برای کار پیدا کردن مشکل داشتم، تا اینکه به یک کارگاه خیاطی رفتم، آن ها چرخ خیاطی صنعتی نشان دادند و پرسیدند که بلدی کار کنی؟ مجبور بودم که بگویم بله. آنجا آغاز به کار کردم و در سال 81 هفته ای 15 هزار تومان دستمزد دریافت می کردم.

این بانوی کار آفرین اظهار کرد: از 2، 3 نفر هم پول قرض گرفتم و خانه ای اجاره کردم. زندگی همینطور میگذشت تا اینکه یک روز دختر کوچکم با گریه به محل کار من زنگ زد و گفت من سیب میخواهم. قول دادم که موقع برگشت برایش بگیرم، بابت همین هم 1000 تومان از صاحب کارم مساعده گرفتم، اما فراموش کردم که سیب بخرم. رفتم خانه، در یخچال را که باز کردم دیدم یک سبد سیب زرد و یک سبد سیب قرمز در یخچال است. وقتی از دختر ها پرسیدم چه کسی این ها را آورده گفتند یک خانمی که ما هم او را نمی شناختیم. آنجا متوجه شدم که یک نفر حواسش به من هست.

وی ادامه داد: همینطور به زندگی ادامه میدادم تا اینکه یکی از صاحب کارهایم به من پیشنهاد شراکت داد، من قبول کردم که با او شریک شوم، اما گفتم پول ندارم. تا اینکه با وام خوداشتغالی بانوان سرپرست خانوار در کمیته امداد آشنا شدم و در 3 مرحله وام گرفتم و آغاز به کار کردم. همان زمان یک بنده خدایی هم یک زمین 200 متری به من هدیه داد البته اجازه ساخت و ساز در آنجا را نمی دادند. بدون مجوز این زمین را ساختم و در یک هفته اندازه 10 کارگر کار میکردم، قسمت کارگاه را بیشتر برداشتم و یک بخش را سوئیت کردم. انشعاب آب و برق و گاز ندادند، به همین خاطر یک تانکر 1000 لیتری گرفتیم، دختر و پسرم با یک شلنگ 25 متری هر روز این تانکر را پر می کردند، برق هم غیرمجاز گرفته بودم، در این خانه با همین شرایط چند سال زندگی می کردم.

سازگار شرح داد: زندگی ام رو به راه شده بود، حساب بانکی داشتم. در آن خانه برای گرما گاز نداشتیم برای همین باید از چراغ علاء الدین استفاده می کردم. یک روز دیدم همسایه مان زنگ زد و گفت در خانه شما بازمانده، سریع خودم را رساندم و دیدم که آتش نشانی آنجاست و کل زندگیم سوخته، وقتی آن صحنه را دیدم کمرم شکست. دوباره زیر صفر برگشتم، آن موقع 28 ساله بودم، همچنان بچه ها منزل پدر و مادرم بودند. مدرسه برای تهیه لباس و کتاب های بچه ها یاری کرد. با خود می گفتم دیگر نمی توانم، اما بعد گفتم که شاید خدا در من توانایی دیده و این ها را سر من می آورد.

وی ادامه داد: دوباره از نو آغاز و خانه را روبه راه کردم. سال 85 کارآفرین برتر شناخته شدم برای همین شبکه سه یک گزارش از من تهیه کرد، در آن گزارش پرسیدند خواسته ات چیست؟ گفتم هیچ چیز؛ گفتم تنها یک خواسته دارم که یک جواز ساخت به من بدهند. بعد چند روز از شهرداری آمدند و جواز دادند و سال 90 گودبرداری را آغاز کردم. 6 ماهه 170 متر کارگاه و 120 متر بنای خانه احداث کردم. الان در کار فراوری لباس مردانه هستم و پسرم در قسمت فروش است. سفره ای پهن کردم که 30 نفر کار می نمایند و دوست دارم آن را گسترش دهم.

جاوید شفیعی دومین مهمان جشن رمضان 1400 در دهمین شب بود.

وی درباره خاطره خود از کار خوب بیان نمود: کار خوب باید حالت را خوب کند، چند سال پیش دورهم جمع میشدیم یک پسر عمو داشتم که شهید مدافع حرم شدند، همواره در جمع ها یک کار مثبت انجام میداد و آن هم این بود که اگر 10 نفر بودیم اسم چند بچه را روی کاغذ می نوشت و میگفت هرکدام را دوست دارید انتخاب کنید و هر وقت که حالتان خوب نبود به آن ها یاری کنید.

کشتی کروز: کشتی کروز: سفری لوکس و در عین حال مقرون به صرفه به اقیانوس ها

دور زمین: دور زمین: آشنایی با زیبایی های دنیا در مجله گردشگری

منبع: همگردی
انتشار: 15 شهریور 1400 بروزرسانی: 15 شهریور 1400 گردآورنده: kurdeblog.ir شناسه مطلب: 143000

به "خاطره خواننده جوان از کار نیک پسر عموی شهیدش" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "خاطره خواننده جوان از کار نیک پسر عموی شهیدش"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید