شادکامی به چه قیمت و چگونه؟ (2)
به گزارش مجله سرگرمی، هفته نامه تجارت فردا - مولود پاکروان: شاید جای امیدواری باشد که در گزارش جدید گالوپ، رتبه دومین کشور غمگین دنیا را واگذار کردیم و دیگر در میان 10 کشور نخست این فهرست، نامی از ایران مشاهده نمی گردد.
اما، این تنها یک روی ماجراست. روی دیگر مطالعاتی است که نشان می دهد شرایط نامناسب بعضی شاخص های مالی در سال های گذشته سبب کاهش رضایت ذهنی ایرانیان شده است، تا آنجا که در بین 157 کشور مورد آنالیز در گزارش دنیای شادکامی، در رتبه 105 نهاده شده ایم.
احتیاجی به این اخبار و اطلاعات نیست. تجربه شخصی هر کدام از ما کافی است تا یقین پیدا کنیم ما مردمان شادی نیستیم. همه از آنچه دارند ناراضی اند. بدتر آنکه از آنچه دیگران دارند هم ناراضی اند! انگار سهم آنهاست که در سفره دیگری نهاده شده است. نه خودشان شاد هستند و نه می توانند شادی دیگران را ببینند. هر قدر کیفیت زندگی بهتر می گردد و درآمدها بالاتر می رود، مطالباتشان هم سر به فلک می کشد. سیاست مشهودی برای بهبود این تلخکامی و نارضایتی دیده نمی گردد.
رسانه ها با دست های بسته می کوشند اندکی شادی را به جامعه تزریق نمایند اما، تولیدات نه چندان باکیفیت تلویزیونی و سینمایی که به زور می خواهد لبخند را بر لب مردم بنشاند مثل مسکنی به زودی تاثیر خود را از دست می دهد. حجم عظیم جوک و طنز و فکاهه هم که گاهی در سخیف ترین شکل ممکن در شبکه های اجتماعی و فضای مجازی رد و بدل می گردد، دل کسی را خوش ننموده است.
خیلی ها هنوز تصور می نمایند برای شاد بودن باید جیبشان پرپول باشد اما، آنچه عیان است این شادی و شادکامی چندان هم ربطی به متراژ خانه و مدل ماشین و صفرهای مقابل رقم حساب بانکی ندارد.
می گردد ثروتمند باشی اما شاد نباشی. این واقعیتی است که مطالعات دنیای هم آن را اثبات نموده است. در گذشته رفاه یک کشور را تماماً، ناشی از شاخص های اقتصاد کلان مانند GDP (یا متوسط درآمد سرانه) می دانستند اما این روزها رابطه بین GDP و شادکامی از سوی اقتصاددانان مورد بازنگری نهاده شده است.
آنها این فرضیه را که رشد مالی به تنهایی برای ساختن یک جامعه شاد ضروری است زیر سوال برده اند و به شاخص های دیگری هم می اندیشند. علاوه بر این گروه، روانشناسان هم کوشش نموده اند دریابند چه عواملی بر رفاه و شادکامی جامعه موثر است. اگر رشد مالی و افزایش درآمد برای ساختن جامعه ای شاد کافی نیست پس جامعه به چیزی احتیاج دارد تا لبخند رضایت بر لبانش بنشیند؟
شادکامی از منظر جامعه شناسی
با مروری بر مطالعات اخیر می توان دریافت که هر دو گروه -هم اقتصاددان ها و هم روانشناسان- بر رفاه و رفاه فردی(inpidual well-being) متمرکز شده اند. گرچه این مفهوم نیز اهمیت بسیار زیادی دارد اما به نظر می رسد بیشتر مطابق با دیدگاه های نئولیبرالی است چرا که تاکید چندانی بر شادکامی جمعی ندارد.
این دیدگاه می گوید اگر شما شاد نیستید خودتان باید چاره ای بیندیشید چرا که شادکامی یک مساله شخصی است! اما نمی توانیم منکر شویم که شادی تا حد زیادی تحت تاثیر محیط نهاده شده است. محیطی که در آن زندگی می کنیم به آسانی می تواند بر ادراک ما از شادی و احساس آن در خویشتن تاثیر بگذارد. زمینه اجتماعی که این شادی و رفاه ذهنی در آن شکل می گیرد عامل مهمی است که نمی توان آن را نادیده گرفت.
واقعیت آن است که شادکامی مانند هر احساس دیگری گذرا و ناپایدار است. به همین دلیل اندازه گیری آن با مقیاس های موجود و تحلیل های آماری کاری سخت خواهد بود. به همین سبب جامعه شناسان می کوشند تا از معیارهای مختلفی برای سنجش شادکامی استفاده نمایند تا نتایج را به واقعیت نزدیک نمایند.
علاوه بر شرایط و حالات روحی و هیجانی، معیارهای دیگری مانند رضایت از زندگی، آزادی برای رشد و پیشرفت، احساس امنیت و همین طور وجود شرایط نامساعدی که باعث احساس ناخشنودی و ناشادی می گردد در این مطالعات مورد آنالیز قرار می گیرد. از این منظر، برخلاف دیدگاهی که در بالا ذکر شد بستر اجتماعی که شادکامی در آن شکل می گیرد از اهمیت زیادی برخوردار است. یعنی برای ایجاد شادی، جامعه اولویت دارد.
تردیدی نیست که خدمات عمومی و سیاست های اجتماعی بر رفاه و شادکامی جامعه موثرند. به عنوان مثال در ترکیه، کوشش های چند دهه اخیر برای بهبود سیاست ها و خدمات عمومی تاثیر چشمگیری بر رفاه ذهنی شهروندان داشته است. حتی در کشورهای بسیار فقیر مانند رواندا، دولت توانسته است با تمرکز بر سیاست هایی که رفاه اجتماعی-مالی را افزایش می دهد سطح شادکامی و رضایت از زندگی را در میان شهروندان خود بالا ببرد.
در نقطه مقابل در جوامعی که امنیت اجتماعی از بین رفته و مردم در معرض تغییرات ناگهانی و سردرگمی نهاده شده اند شادکامی از دست رفته است. اتفاقی که چند دهه قبل در شوروی سابق و کشورهای اروپایی رخ داد حالا با چهره جدیدی در سودان، عراق، تونس، مصر و صربستان خودنمایی می نماید؛ کشورهایی که در فهرست غمگین ترین کشورهای دنیا رتبه های برتر را به خود اختصاص داده اند !
در مطالعه ای که در سال 2014 صورت گرفت و نتایج آن در مجمع دنیای اقتصاد ارائه و منتشر شد برای آنالیز جامعه شناختی شادکامی، چارچوبی به نام کیفیت اجتماعی(social quality) تعریف شد.1 این چارچوب، ارزیابی عینی شادکامی -یعنی اندازه گیری میزان دسترسی به مسکن، امنیت اجتماعی و تسهیلات بهداشتی- را با شاخص های ذهنی مانند ارزیابی ذهنی افراد از شرایط مالی، بهداشت مسکن یا رفاه، با هم تلفیق کرد تا تصویر واقع بینانه تری از شادکامی به دست دهد.
محققان این پژوهش یادآور شدند که درآمد تنها یکی از عواملی است که بر رضایت افراد از زندگی تاثیر می گذارد؛ مهم تر از این متغیر مالی، نظر افراد نسبت به کافی و عادلانه بودن این درآمد است و نیز، اینکه زندگی آنها در طولانی مدت تا چه اندازه امنیت دارد. امنیت افراد در زندگی شخصی هم تا حد زیادی متاثر از امنیت اجتماعی در محیطی است که فرد در آن زندگی می نماید. بدین ترتیب، بار دیگر بر این دیدگاه که شادکامی فرد از جامعه جدا نیست تاکید گذاشته شد.
میزان پیوستگی اجتماعی متغیر دیگری بود که در این مطالعه مورد آنالیز نهاده شد. این شاخص هم از منظر جامعه شناسی بسیار بی ثبات است و اندازه گیری آن سختتر از رضایت از زندگی است اما محققان معتقدند رابطه جدی و نزدیک تری با شادکامی دارد.
به منظور اندازه گیری پیوستگی اجتماعی ضروری است سه عنصر کلیدی یعنی پیوندها و شبکه های اجتماعی عمیق، احساس تعلق خاطر به یک ملیت یا جامعه و ادراک فرد نسبت به منافع عمومی اندازه گیری گردد و در این میان اعتماد شاخص مهمی برای سنجش اولین و دومین عنصر است. در این مطالعه، کشورهای کوچک، ثروتمند و مدیریت شده اسکاندیناوی از نظر پیوستگی اجتماعی در راس فهرست نهاده شدند، استرالیا، کانادا و نیوزیلند نیز مقام های بعدی را به خود اختصاص دادند و آمریکا و انگلستان رتبه خوشایندی به دست نیاوردند.
این مطالعه تاکید می نماید که پیوستگی اجتماعی می تواند در گذر زمان دستخوش تغییر گردد؛ بحران ها، اختلافات و جنگ های داخلی بیشترین تاثیر را بر آن دارند. به عنوان مثال یونان به سبب بحران مالی سال 2009 پیوستگی اجتماعی خود را تا حد زیادی از دست داده است در حالی که اسلواکی و رومانی در این شاخص پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته اند. نابرابری نیز عامل دیگری است که می تواند در پیوستگی اجتماعی اختلال ایجاد کند و به کاهش اعتماد و پیوندهای اجتماعی بینجامد.
نقش کلیدی دولت در ایجاد شادکامی
اگر دولت بگوید برای رسیدن به شادکامی از فردا همه پول و پس اندازتان را به حساب من واریز کنید و به غارها برگردید چه می گویید؟ یا بگوید فقط با ریاضت و قناعت می توانید به شادی برسید، چه واکنشی نشان می دهید؟
شاید به همین دلیل است که بعضی بر این باورند مانند هر حوزه دیگری بهتر است دولت پایش را از کفش مردم بیرون بکشد و برای ترویج شادی کوششی در جامعه نکند. آنها می گویند تمام اقدامات دولت برای افزایش رفاه جامعه و بهبود رضایت از زندگی با شکست روبه رو می گردد بنابراین بهتر است دولت ها مردم را رها نمایند تا خودشان برای خوشبختی خودشان تصمیم بگیرند و راه آن را نیز بیابند.
این روزها اما، مطالعات و گزارش ها حرف دیگری برای گفتن دارند. شاخص رفاه یکی از مستنداتی است که به طور جدی این ادعا را رد می نماید و آن را بی اساس می خواند. برعکس، این شاخص می گوید دولت گرچه نمی تواند به تنهایی متضمن شادکامی جامعه باشد اما می تواند در ایجاد شرایط و زمینه زندگی شادمانه برای مردم نقشی کلیدی ایفا نماید.
همان گونه که توماس جفرسون اندیشمند آمریکایی در سال 1809 گفته است: حفاظت از زندگی مردم و شادی آنان اولین و تنها هدف مشروع یک دولت خوب است.
واقعیت آن است که نقش اصلی تمامی دولت های دموکراتیک، تدوین و حمایت از اقداماتی است که به نفع جامعه تمام می گردد. گرچه مدافعان تئوری عدم مداخله دولت بر این باورند که تمرکز دولت ها بر ایجاد رفاه و شادکامی منجر به محدود شدن انتخاب ها و در نهایت برنامه ریزی ناکارآمد می گردد اما، دولتی که از احتیاجهای واقعی جامعه اطلاع داشته باشد و هدفش را برطرف این احتیاجها قرار دهد، بی تردید می تواند در تزریق شادکامی به جامعه نیز موثر واقع گردد.
باید به خاطر داشت سیاست های دولت نه فقط در حوزه اقتصاد که در تمامی حوزه ها، مستقیم یا غیرمستقیم زندگی مردم را تحت تاثیر قرار می دهد بنابراین دولت ها در تصویب یا اجرای هر سیاست یا قانونی باید تاثیر آن بر شادکامی و رفاه جامعه را مدنظر قرار دهند و از اعمال سیاست هایی که در نهایت رضایت شهروندان از زندگی و رفاه آنان را کاهش می دهد بپرهیزند.
راهکارهایی برای افزایش شادیبرمبنای آنچه گفته شد شادکامی بسیار فراتر از قدرت خرید افراد و موجودی حساب بانکی شان است. شادکامی به احساس افراد از زندگی باکیفیت و مطلوب بستگی دارد و این ادراکی است که در یک بستر اجتماعی گسترده تر شکل می گیرد. به همین دلیل است که به دولت ها توصیه می گردد علاوه بر اتخاذ تدابیری که درآمد و قدرت خرید مردم را افزایش می دهد به طیف وسیع دیگری از عوامل اجتماعی و روانشناختی موثر بر شادکامی توجه نمایند.
برای آنالیز این عوامل آسان ترین راه آن است که از خود بپرسیم چه چیزی مردم را مسرور و راضی می نماید؟ بیشتر مطالعات بر هفت عامل اصلی اتفاق نظر دارند: درآمد، شغل، زندگی خصوصی، جامعه، سلامتی، آزادی و فلسفه زندگی.
■ اشتغال، امنیت شغلی و استرس: در سراسر دنیا بیکاری برای اغلب افراد یک مصیبت محسوب می گردد. مطالعات نشان می دهد تاثیر بیکاری بر شرایط روحی افراد می تواند به اندازه طلاق شدید باشد. برخلاف دیدگاه اقتصاددانان که ضررهای ناشی از بیکاری را به نبود درآمد محدود می نمایند تاثیر روانشناختی بیکاری بسیار فراتر از نداشتن درآمد است. به همین دلیل است که کاهش نرخ بیکاری می تواند استراتژی کلیدی و حیاتی دولت ها برای ترویج رضایت از زندگی در جامعه باشد.
اگر بیکاری را یک فاجعه یا مصیبت تصور کنیم آن وقت چندان دور از انتظار نخواهد بود که ترس از بیکاری یا از دست دادن شغل هم به همان اندازه فاجعه بار باشد. بنابراین امنیت شغلی عامل دیگری است که می تواند شادی و رضایت افراد را بیشتر کند. البته بعضی معتقدند با گسترش دنیای شدن که به طور بالقوه امکان اشتغال دائمی را کاهش می دهد نمی توان امنیت شغلی افراد را تضمین کرد اما واقعیت آن است که این مساله برای جامعه قابل درک نیست.
مردم نه فقط به شغل، بلکه به امنیت شغلی احتیاج دارند تا احساس آرامش نمایند. بر همین مبنا، قوانین و مقرراتی که بتواند این امنیت شغلی منطقی را برای جامعه فراهم کند باید در صدر سیاست های دولت قرار گیرد.
ریتم و حجم کار نیز می تواند مخل شادکامی افراد باشد. سازمان ها برای بهبود عملکرد خود بیشترین فشار را به کارکنان وارد می نمایند و بدین ترتیب سبب ایجاد استرس در آنها می شوند. به عنوان مثال مطالعات نشان داده است در آمریکا، قضات تحت فشار و استرس زیادی کار می نمایند و ترجیح می دهند با درآمد کمتر ساعات کاری کمتری داشته باشند.
اما بسیاری از کارفرمایان ساعات و حجم کار را به سایر معیارهای ارزیابی شغلی که نمی توانند مشاهده یا اندازه گیری نمایند، ترجیح می دهند. وقت آن رسیده که این دیدگاه نیز تغییر کند و ارزیابی عملکرد افراد و موسسات معیارهای واقع بینانه تری پیدا کند.
■ مهاجرت، امنیت خانواده و جامعه: بیشتر اقتصاددانان با تحرک جغرافیایی موافقند چرا که سبب می گردد افراد از مناطقی که بهره وری کمتری دارند به مناطقی با بهره وری و کارآمدی بیشتر مهاجرت نمایند. اما مطالعات جامعه شناسان نشان داده است که این تحرک می تواند با فروپاشی خانواده و افزایش جرم همراه باشد.
اگر افراد در مناطقی زندگی نمایند که در آن بزرگ شده اند و والدین و دوستان قدیمی را در کنار خود داشته باشند، احتمال آنکه با بحران های خانوادگی یا جدایی روبه رو شوند کاهش خواهد یافت. در واقع در محل زندگی خود شبکه اجتماعی حمایتگری دارند که در صورت جابه جایی جغرافیایی آن را از دست می دهند.
به علاوه هرقدر تحرک جغرافیایی بیشتر گردد افراد نسبت به کسانی که در اطراف شان زندگی می نمایند تعلق خاطر و وابستگی کمتری حس می نمایند و در نتیجه احتمال بروز جرائم نیز بیشتر می گردد. شواهد نشان می دهد جرم هنگامی کمتر رخ می دهد که افراد به یکدیگر اعتماد نمایند و افراد زمانی به یکدیگر بیشتر اعتماد می نمایند که نرخ مهاجرت کم و جامعه یکنواخت و یکدست تر باشد. افزایش جرم یکی از مهم ترین شکست های جوامع جدید است و تاسف بار آنکه به آسانی، امنیت و شادی را از جامعه سلب می نماید.
نکته دیگر آنکه اختلالات روحی و روانی در میان افرادی که مهاجرت می نمایند و در اقلیت قرار می گیرند بسیار بیشتر از کسانی است که در میان پاره فرهنگ خود باقی می مانند. اگر مهاجرت، چنین هزینه های اجتماعی سنگینی در بر دارد پس اندیشیدن تدابیری برای مقابله با آن باید در دستور کار اتاق فکر دولت قرار گیرد.
■ سلامت جسمی و روحی: شواهد نشان می دهد احساس سلامت جسمی رابطه نزدیکی با شادکامی در جامعه دارد. پس بی شک دولت باید سیاست های مربوط به مراقبت های بهداشتی و ارائه خدمات درمانی را جدی بگیرد. اما مهم تر از این مساله، سلامت روانی است؛ متغیری که ارتباط بسیار نزدیک تری با شادکامی دارد.
شدیدترین احساس ناکامی، نارضایتی یا بدبختی در کسانی وجود دارد که از افسردگی یا اسکیزوفرنی رنج می برند.متاسفانه در سیاست های بهداشت و سلامت، سلامت روحی و روانی همیشه کمتر مورد توجه قرار می گیرد.
مانند هر بیماری دیگری، افسردگی یا اضطراب در قدم های اولیه قابل تشخیص و درمان است اما مشکل اینجاست که اغلب افراد از ابتلا به این بیماری ها بی خبرند. بنابراین تحت درمان قرار نمی گیرند و ناکام و ناراضی همچنان به زندگی پر اختلال خود ادامه می دهند و شادی را از اطرافیان خود و جامعه نیز سلب می نمایند.
■ آزادی های سیاسی و فردی: برای آزادی دست کم می توان سه بعد را در نظر گرفت: نفوذ سیاسی (سیاست های دولت)، آزادی فردی (مثل آزادی بیان)، و آزادی های مالی (برای کسب و کار و تجارت). مطالعه ای که در سوئیس اجرا شده نشان می دهد تاثیر آزادی ها بر میزان شادکامی و رضایت از زندگی معادل دو برابر شدن درآمد است. این یافته درس بزرگی برای بازنگری در سیاست ها و قوانین و تولد دوباره دموکراسی در جوامع دارد.■ فلسفه زندگی: فلسفه زندگی را از دو جنبه می توان مورد آنالیز قرار داد: افراد چگونه با خود تعامل می نمایند؟ و نحوه تعامل آنان با دیگران چگونه است؟ پرواضح است مردم زمانی مسرور ترند که قدر داشته های خود را بدانند (هرچه باشد)، خود را با دیگران مقایسه ننمایند و کنترل مناسبی بر خلق و خوی خود داشته باشند. و این همه، بخشی از همان هوش هیجانی است.
افراد برای مدیریت ذهن و کنترل خلق و خو و رفتار خود از روش های مختلفی استفاده می نمایند: از مشاوره های روانشناسی گرفته تا تکیه بر اتیکت های اخلاقی یا تعلیمات مذهبی. اما مهم ترین اصل در این مدیریت آن است که بیشتر بر جنبه های مثبت شخصیت خود مانند انسان دوستی و قناعت تکیه نمایند تا جنبه های منفی مانند خودخواهی یا حسادت.
از سوی دیگر شادکامی بسته به آن است که هر فرد با دیگران چه برخوردی دارد؟ افراد زمانی احساس شادی می نمایند که دنیا پیرامون آنها محبت آمیز، قابل اعتماد و موافق باشد. وقتی اعتماد و اطمینان به اطرافیان بیشتر گردد احساس شادمانی نیز افزایش می یابد.
متاسفانه پژوهش ها نشان می دهد این احساس اعتماد در سراسر دنیا و حتی در کشورهای پیشرفته، کاهش چشمگیری پیدا نموده است. علت واقعی این کاهش تعیین نیست اما بی شک بی ثباتی جامعه، نابرابری، افزایش جرم، مهاجرت و ازهم پاشیدگی خانواده ها می تواند بر آن موثر باشد. ضمن آنکه هر نسل دارد توسط نسل قبلی تربیت می گردد که اعتماد کمتری به جامعه و دیگران دارد!
گرچه نمی توان نقش کلیدی دولت ها در بهبود شرایط زندگی و ایجاد شادکامی در جامعه را نادیده گرفت اما، باید به خاطر داشت که شادی تنها به واسطه دولت، درِ خانه ها را نمی کوبد! شادی و شادکامی تا حد زیادی ناشی از نگاه ما به زندگی و درک ما از فلسفه آن است. سیاست های دولت هر قدر موثر و کارآمد، بدون اصلاح آنچه در قلب های انسان هاست به نتیجه نخواهد رسید. نگاه یکایک افراد جامعه به شادکامی، رفاه و رضایت از زندگی، احتیاجمند تغییر است.
پی نوشت:
1- What makes a happy society - World Economic Forum
منبع: برترین هامجله دور زمین: دور زمین | سفر به دور زمین هیچوقت اینقدر آسون نبوده! تور ارزان، تور لحظه آخری، اروپا، تور تایلند، تور مالزی، تور دبی، تور ترکیه
مهسان بلاگ: قدرت گرفته از سیستم مدیریت محتوای مهسان